‏نمایش پست‌ها با برچسب تجربه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب تجربه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ تیر ۶, یکشنبه

به دنبال کار :)

سلام
از اون جاییکه مادرم اداره مادرم داره تعدیل نیرو میکنه من به فکر این افتادم که خرجم رو خودم دربیارم برای همین
به چند نفر سپردم که برام کار جور کنن راستشو بخواین به هر دری زدم نشد منم چه انتظاراتی دارم لیسانسش بیکاره
من که مدرکی ندارم :) ای بابا ای روزگار ای بدبخت امیر ... خلاصه امروز رفتم بازار ایران خیابون ولیعصر وای که
هر روز داره تهران شلوغ تر میشه و گرم تر واقعا تهران جهنم ایرانه یعنی آَشغالی تر از این شهر عمرن بتونین پیدا کنید
رفتیم و چند جا پرس و جو کردیم یهو یه آشنا پیدا شد هه :) رفیقم بود اونم اونجا پادو بود گفت کار کجا بود بابا خدا روزیتون
رو جای دیگه حواله کنه ای بابا چی بگم که هر چی میکشم از این بابای گرامی منه خیلی آنتیکه به خدا اصلا به روی خودش
نمیاره پسری داره تاجه سری داره رفته پی خودش فقط بلده تو ادارشون بگه من چند تا بچه دارم و همش امکانات بگیره چیش به
ما میرسه ؟ تورو خدا شما حداقل باور کنید این انسان بویی از پدر بودن نبرده بیخیال فعلا برم اگه خواستین نظر بدین بامرام های عزیز

۱۳۸۸ مهر ۲۰, دوشنبه

"GOD"

سلام 
يه مدت بيخيال اينجا شدم ولي احساس ميكنم بايد بنويسم 
كم آوردم ولي حداقلش خدا رو دارم كاري به اين ندارم كه
تويي كه اينجا داري اين مطلب رو ميخوني به خدا اعتقاد داري
يا نه به من ربطي هم نداره ولي دوست دارم فرض رو بر اين
بگيرم كه اعتقاد نداري يا كم اعتقاد داري يا ....
تا يك تجربه رو به تو منتقل كنم  بگم كه اگه مي خواي پيداش 
كني برو به سمتش تا خودشو بت نشون بده من آدم مذهبي نيستم
مدتي هم بود كه به خدا اعتقادي نداشتم ولي وقتي بي كس شدم 
و همه تنهام گذاشتن 2 تا راه بيشتر نداشتم اول اينكه خودكشي كنم 
دوم اميد داشته باشم به بودنش به خدا با قدرت بي پايانش  
عدالتش به ... توانايي هاي كه من رو مي تونست از مشكلات 
از افسردگي از تنفر نجات بده پس رفتم به سمتش كه باورش كنم
خودشو بهم نشون داد الان خيلي دوسش دارم :)
من روزنه ي اميدم رو خودم ساختم با اعتقاد به 
خدا !
سرتون رو درد آوردم نه ؟ 
مرا عفو بفرماييد :) به بزرگيتان

به خدا مي سپارمتان :)