‏نمایش پست‌ها با برچسب پدر گرامی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب پدر گرامی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ تیر ۱۲, شنبه

اندر احوالات امیر :)

سلام
یه مدت نوشتم دلم واسه شما و اینجا تنگ شد . راستش فعلا الاف هستم همش دارم فکر میکنم به
زندگی الانم ... آینده و گذشته و همینجوری فکر و فکر راستش یه مدت هست که از این که بچه
طلاقم ناراحت نیستم نمیدونم چرا شاید چون بابام آدم به درد بخوری نیست شاید چون اگه بود ممکن
بود همش توی خونه دعوا باشه چه میدونم ؟! ولی اینو میدوم که مادرم و عشقم کمبود ها رو برام
جبران کردن جدیدن علاقم به درس و تحصیل بیشتر شده نمیدونم گفته بودم یا نه ولی تقریبا 5 سالی
هست که از درس خوندن متنفرم یعنی توی این مدت حاضر بودم توی خونه حمالی بکنم اما مامانم
نگه بهم درس بخون ای بابا هر چی میکشم از دست این پدر گرامی هر چی مشکل بوده توی زندگیم
تا الان باعث و بانیش ای آقا بوده بیخیال سرتون رو درد نمیارم
خدا نگهدارتون

۱۳۸۹ تیر ۶, یکشنبه

به دنبال کار :)

سلام
از اون جاییکه مادرم اداره مادرم داره تعدیل نیرو میکنه من به فکر این افتادم که خرجم رو خودم دربیارم برای همین
به چند نفر سپردم که برام کار جور کنن راستشو بخواین به هر دری زدم نشد منم چه انتظاراتی دارم لیسانسش بیکاره
من که مدرکی ندارم :) ای بابا ای روزگار ای بدبخت امیر ... خلاصه امروز رفتم بازار ایران خیابون ولیعصر وای که
هر روز داره تهران شلوغ تر میشه و گرم تر واقعا تهران جهنم ایرانه یعنی آَشغالی تر از این شهر عمرن بتونین پیدا کنید
رفتیم و چند جا پرس و جو کردیم یهو یه آشنا پیدا شد هه :) رفیقم بود اونم اونجا پادو بود گفت کار کجا بود بابا خدا روزیتون
رو جای دیگه حواله کنه ای بابا چی بگم که هر چی میکشم از این بابای گرامی منه خیلی آنتیکه به خدا اصلا به روی خودش
نمیاره پسری داره تاجه سری داره رفته پی خودش فقط بلده تو ادارشون بگه من چند تا بچه دارم و همش امکانات بگیره چیش به
ما میرسه ؟ تورو خدا شما حداقل باور کنید این انسان بویی از پدر بودن نبرده بیخیال فعلا برم اگه خواستین نظر بدین بامرام های عزیز